خدایا! خسته و دل‏شكسته‏ ام، مظلوم از ظلم تاریخ، پژمرده از جهل و اجتماع ناتوان در مقابل طوفان حوادث، ناامید در برابر افق مبهم و مجهول، تنها، بی‏كس، فقیر در كویر سوزان زندگی، محبوس در زندان آهنین حیات.

دل غم‎زده و دردمندم آرزوی آزادی می‏كند، وروح پژمرده‏ام خواهش پرواز دارد، تا از این غربت‏كده سیاه، ردای خود را به وادی عدم بكشاند و از بار هستی برهد، ودر عالم نیستی فقط با خدای خود به وحدت برسد.