مظلوم از ظلم تاریخ...
خدایا!
خسته و دلشكسته ام، مظلوم از ظلم تاریخ، پژمرده از جهل و اجتماع ناتوان
در مقابل طوفان حوادث، ناامید در برابر افق مبهم و مجهول، تنها، بیكس،
فقیر در كویر سوزان زندگی، محبوس در زندان آهنین حیات.
دل غمزده و دردمندم آرزوی آزادی میكند، وروح پژمردهام خواهش پرواز دارد، تا از این غربتكده سیاه، ردای خود را به وادی عدم بكشاند و از بار هستی برهد، ودر عالم نیستی فقط با خدای خود به وحدت برسد.
دل غمزده و دردمندم آرزوی آزادی میكند، وروح پژمردهام خواهش پرواز دارد، تا از این غربتكده سیاه، ردای خود را به وادی عدم بكشاند و از بار هستی برهد، ودر عالم نیستی فقط با خدای خود به وحدت برسد.
+ نوشته شده در سه شنبه دهم آبان ۱۳۹۰ ساعت 8:0 توسط جلال الدين حامي
|
ما که ابراهیم همت داشتیم